اعلانات

آخرین خبر = Son Paylaşım = سونگی خبر

نشخوار حفیظ منصور؛ تلنگری برای بیداری اقوام خواب‌برده و غافل زیر سلطه


سال‌ها مردم را به نام‌های«اسلام»، «دین»،«مذهب»، «جهاد»، «زبان مشترک فارسی»، «جغرافیای مشترک»، «مبارزه با سلطه قومی و قبیله‌ای» فریب دادند و از آنها برای«سلطه» قوم ،‌فرهنگ و زبان خود‌شان بهرکشی کردند اما امروز صدای گوساله سامری قوم‌گرایان سلطه‌جو و تمامیت‌خواه از گلوی حفیظ منصور بانگ زد. این مصاحبه ماهیت نژادگرایانه، سلطه‌گرایانه، تمامیت‌خواهانه و هژمونیک طرح «خراسان»خواهی امثال حفیظ منصور را برملا ساخت. امروز  حفیظ منصور آشکار ساخت که «خراسان» مدنظر امثال او  چیزی جز بسط  زمینه سلطه تک قومی تاجیکان و فارسی زبانان و «آریایی نژادان» و «ایران‌شهری» ها نیست و «نظام غیر متمرکز صدارتی» تنها برای  تحکیم قدرت تاجیکان در رأس قدرت در افغانستان‌ برای حفیظ منصور و یاران‌شان مطرح‌است.  

بیم کلی آقای منصور این‌است که در نظام فدرالی مبادا ترک‌تباران و هزار‌ها قدرت بگیرند .آقای منصور در این مصاحبه به زبان خودش می‌گوید که دلیل این که نظام فدرال را نمی‌خواهد به خاطر این است که نمی‌خواهد بلخ بخش فدرال «ترکستان» شود و به ترک‌تباران تعلق بگیرد و در تخارستان (قتغن) قدرت را با ترکتباران قسمت کند. او می‌گوید فدرالیسم حس ملی گرایی قومی  را در میان اوزبیک‌ها و ترکمن‌ها هم تقویت ‌می‌کند و درآن صورت آنها دیگر سلطه فارسی‌زبانان را نمی‌پذیرند. آقای منصور به صراحت و بدون شرم می‌گوید که اگر بلخ در کنار ولایت‌های که اکثریت در آنها ترکتباران است قرار بگیرد دیگر از دست تاجیکان می‌رود و ترکان در انجا اکثریت می شوند. آقای منصورمی گوید فدرالیسم باعث می‌شود که در جنوب در ولایات قندهارو ننگرهارو ولایات همجوار‌شان پشتو زبان رسمی شود. در ولایت ترکستان با مرکزیت بلخ زبان‌های ترکی  مانند اوزبیکی و ترکمنی هم خواهان رسمیت می شوند همچنین خودش می گوید که «۴۰ در صد نفوس تخار» که به گفته او اوزبیک هستند (هرچند کسی که تخار رفته باشد می‌داند که اوزبیک‌ها در آنجا اکثریت‌اند) نیز حق زبانی و فرهنگی خود را مطالبه می‌کنند به گفته خودش ؛دیگر سلطه زبان فارسی را نمی‌پذیرند.» به این اساس تمام نگرانی آقای منصور در واقع این‌است که مبادا دیگر اقوام زیرسلطه و کسانی که در تخار و شمال سال‌ها از حق و حقوق خود محروم بودند ولی «سلطه زبان فارسی را» پذیرفته اند،‌ ناگهان متوجه حق زبانی و فرهنگی خود شوند و دیگر «سلطه زبان فارسی» را نپذیرند و حق زبانی و رسمیت زبان و فرهنگ خود را بخواهند. در آن صورت فارسی «سلطه» خود را از دست می ٔهد و این برای اقای منصور قابل پذیرش نیست. ترس آقای منصور از این است که مبادا اوزبیک ها، ترکمن ها، هزاره‌ها و دیگر اقوام نیز حقوق سیاسی و اجتماعی و سهم خود در قدرت و ثروت را مطالبه کنند و آنچه هژمونی و سلطه گرایی قوم آ‌قای منصور که این همه سال به نام‌های احزاب جهادی و این و آن دیگر اقوام را زیر سلطه نگهداشته‌اند تضعیف شود.  آقای منصور به صراحت می‌گوید که اکنون تاجیکان تنها با پشتون‌ها نزاع قدرت دارند ( چون دیگر اقوام تحت سلطه تاجیک‌ها در جبهه ضد پشتون قرار دارند) در آن زمان به گفته او باید تاجیکان با هزاره‌ها، ازبیک‌، ترکمن‌ها ، ایماق‌ها و دیگر اقوام هم در بیفتند، زیرا آنها هم در صورت فدرالی شدن در مناطق فدرال خود حق دعوا می کنند  و این باعث می‌شود که قدرت و سلطه تاجیکان تضعیف شود. 

حفیظ منصور پیشنهاد می‌کند که در قانون اساسی باید دو نام «افغانستان» برای پشتون‌ها و  «خراسان» برای تاجیک‌ها باشد و باید فارسی و پشتو تنها زبان‌های رسمی باشد (برای دیگر زبان‌ها و فرهنگ‌ها و اقوام این کشور هیچ گونه حق و حقوقی قایل نیست و موجودیت آنها را کاملا نادیده و غیر مهم می‌پندارد.) که باید سلطه زبان فارسی را تضمین کند و  باعث بسط فرهنگ ایرانی شود . از این سخنان  اقای منصور و برخی دیگر از این قماش آدم‌ها چنین به نظر می‌رسد که آنچه «خراسان» می‌خوانند در واقع چیز جز یک بستر برای تحقق سلطه و هژمونی تمام و کمال ناسیونالیسم یک قوم و یک زبان بر دیگر اقوام نیست. 

برای دیگر اقوامی که از سلطه قومی و قبیله‌ای در افغانستان مینالند، رفتن زیر چتر «خراسانی» که حفیظ منصور‌ها در نظر دارند برخاستن از زیر چکک و نشستن زیر ناودان است. در «خراسان» حفیظ منصور دیگر اقوام آنچه را که درافغانستان امروزی دارند  نیز از دست خواهند داد و در وضعیت وجایگاه به مراتب  بدتر قرار خواهند گرفت.
با این نیات و سیاست‌های شوم و  نژادگرایانه و سلطه طلبانه نه یک نظام عدالت محور ممکن‌است، نه زمینه مشارکت دیگر اقوام در بدنه سیاست و قدرت امکان‌پذیراست و نه تشکیل یک کشور چند قومی و و چند فرهنگی میسر است. این‌ها تنها در صدد ایجاد یک نظام مبتنی بر مناسبات حاکم و برده هستند که قوم خود‌شان حاکم و دیگران برده باشند. آنچه نژادگرایان و برتری طلبانی مانند حفیظ منصور زیر نام «خراسان» مطرح‌می‌کنند، در واقعیت امر چیزی بدتر از طرح «سقاوی دوم» است.
(محب مدثر)

Hiç yorum yok