دولت های خیالی که تاریخ واقعی از آنها خبر ندارد
دولت های خیالی که تاریخ واقعی از آنها خبر ندارد!
« وقتی برای نوشتن کتابی می نشینم، به خود نمی گویم که « می خواهم یک اثر هنری تهیه کنم»: من می نویسم به خاطر دروغ هایی که می خواهم آن را افشاء کنم، به خاطر حقایقی که می خواهم توجه مردم را به آن جلب کنم و اولین خواستهٔ من یافتن گوش شنوا ست. ولی من قادر به نوشتن یک کتاب و یا یک مطلب بلند مجله ای نیستم.» جورج اورول
بیان و بازگویی حقایق و افشاء اکاذیب گمراه کنندهٔ مشمول تالیفات به اصطلاخ تاریخ مقصد اصلی و یگانهٔ مقالهٔ حاضر می باشد. مع الاسف، ذهن بسیاری از تحصیلکرده ها هنوز تحت تاثیر و تسخیر کامل این اکاذیب و اراجیف قرار دارد. نقل قول ها از این کتاب ها مضمون اصلی بسیاری نوشته های بی مایه را تشکیل می دهد. این مقاله تحت عنوان ( ملاحظاتی در مورد « دولت ملی و مستقل خراسان») ده سال قبل یعنی ماه اکتوبر ۲۰۱۳ از طریق بعضی سایت ها به نشر رسیده است و قبل از نشر آن در این سایت ها، مقاله جهت مطالعه و ابراز نظر به حضور دانشمند فرهیخته جناب پروفیسر دکتور شرعی جوزجانی فرستاده شده و نظر ایشان این بود که این مقاله، قبل از همه، باید از طریق سایت آریایی که در آن زمان خواننده هایی زیاد داشت به نشر برسد. راقم سطور حاضر هیچ شناختی از متصدی سایت مذکور نداشت، جناب پروفیسر صاحب لطف نموده و مسئولیت ارسال آن را به عهده گرفتند. بعداز ارسال مقاله ، تقریباً سه ماه منتظر ماندیم ولی سایت مذکور از نشر آن اجتناب کرد. دلیل آن را می توانید با خواندن مقاله تا آخر حدس بزنید. البته قابل ذکر است که نشر مجدد آن در اینجا توام است با حک و اصلاح. می پردازیم به اصل مطلب:
در تالیفات و آثار تاریخی مورخین کشور ( حبیبی، غبار و فرهنگ) که برای بسیاری (ها) منابع معتبر و موثق محسوب می شوند از موجودیت سه دولت در قرون وسطی بحث شده که عبارتند از:
۱. " دولت بزرگ خراسانی" ابومسلم،
۲. حکومت ملی خراسان " طاهر بن حسین،
۳. " دولت آزاد بومی اسلامی خراسان و سیستان " یعقوب لیث
موسسین دولت های متذکره بر اساس ادعای مورخان کشور با برانداختن سلطه و سیطره عرب هر یکی دولت های مستقل خویش را اساس گذاشتند. ادعا هایی مذکور در قرن بیستم صورت می گیرد که بیشتر از هزار سال از عصر زندگی موسسین! می گذرد. ما از دوره زمان منابع و مراجع معتبری در اختیار داریم که اطلاعات مورخین مذکور در مورد اشخاص مورد بحث، بدون ذره شک و شبهه، زیر سایه آن منابع تهیه شده است.
اگر این منابع وجود نمی داشت مورخین مذکور نمی توانستد حتی به اسماء آنان آشنایی پیدا کنند چه رسد راجع به ایشان چیزی بنویسند و خیالپردازی نمایند. دلایل و مدارک قوی راجع به موجویت این دولت را بگذارید کنار، حتی دلایل بسیار ضعیف هم در خیالپردازی های مدعیان حضور ندارد. چون منابع و مراجع ایشان، از وجود و تشکیل همچو دولت ها گواهی نداده اند، پس مورخین از کجا می توانستند مدرکی جهت اثبات ادعاهایی خویش ارائه نمایند. در واقع، این دولت ها از اختراع خود شان می باشند، در حال که به قول کالینگوود مورخ و فیلسوف آکسفورد، مورخ نمی تواند مخترع باشد.
الف:
« بعد از آنکه ایالات مسلمان شده را از تسلط عرب آزاد ساخت، و ایران (!!؟) را از طرفداران دولت اموی پاک کرد، در سال ۷۵۲ به ماوراءالنهر سوقیات کرد و حاکم عربی «زیاد» را بکشت، و به این ترتیب یک دولت بزرگ خراسانی تشکیل نمود که خود [ ابومسلم ] در راس آن قرار داشت. این فعالیت مردم أفغانستان (!!!) که منجر به انهدام یک امپراطوری بزرگ جهان، و تولید یک دولت مستقل اسلامی در آسیای وسطی (!!؟) گردیده و آوازهٔ آن در تمام کشور های تابعهٔ عرب پیچید – نمونه مثال و تشجیع برای استقلال طلبی سایر ملل محسوب شد.(!!!) » ( م. غلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول، صفحه ۷۸).
ب:
« طاهر بعداز وصول به خراسان اولاً در توحید اداره و استقرار مرکزیت کوشید و در مدت دو سه سال کرمان، سیستان، هرات، نیشاپور، مرو، جوزجان، بلخ، طخارستان را به مرکز خود وصل کرد، و تا ۲۰۵ هجری – ۸۲۰ میلادی ازاین فتوحات مهم فارغ گشت و نقشۀ استقلال را طرح نمود... روز جمعه ۲۴ جمادی الاخری سنه ۲۰۷ هـ- ۸۲۲ م بود که طاهر اعلان استقلال خراسان بداد، و در خطبه جمعه نام مامون را ذکر نکرد... این روز تاریخی در تاریخ خراسان اولین روزیست مساعی دو قرن این مردم در راه تحصیل آزادی بار داد و نخستین اساس حکومت ملی در خراسان به دست طاهر پوشنجی گذاشته شد. » ( حبیبی، صص. ۱۱۳ – ۱۱۴، تاریخ افغانستان قبل از اسلام، ).
پ:
« تقریباٌ دو سدۀ دیگر سپری گردید تا اینکه یعقوب لیث صفاری، بنیاد گذار اولین دولت آزاد بومی اسلامی در سیستان، کابل را به طور نهایی فتح نموده دین اسلام را در آن رایج ساخت... صفاریان اولین دولتی بودند که در شرق اسلامی از سلطۀ مستقیم عرب آزادی یافتند و دولت مستقلی را که مرکز آن شهر زرنج بود در سیستان و خراسان بنیاد نهادند» ( محمد صدیق فرهنگ، صص.۳۹-۴۰-۴۱ افغانستان در پنج قرن اخیر چاپ نزدهم).
الف: " دولت بزرگ خراسانی " ابو مسلم!
در مورد ابومسلم، اخبار و روایات گوناگون و حتی متناقض و مغایر باهم وجود دارد. به درستی معلوم و مشخص نیست موصوف از کجا بوده و در چه محیطی تولد و بزرگ شده و اسلاف او کی و نام اصلی او چه بوده است؟ باوجود آن، حکایات ضد و نقیضی پیرامون این شخصیت و عملکرد های وی ساخته شده است.
توضیحات منابع عربی در این باره!
ابن خلکان:
به قول ابن خلکان مندرج صفحه ۲۰۹ جلد دوم ترجمۀ وفیات الا عیان، ابومسلم از کنیزی متولد شده و پدرش، قبل از تولد وی، خوابی می بیند که در اثنای رفع حاجت، آتشی از بدن اش خارج و به آسمان میرود و کل زمین را روشن نموده و به سرزمین شرق می افتد. وی رویای خویش را به عیسی بن معقل عجلی تعریف می کند و عیسی می گوید که کنیز، کودک به دنیا می آورد. پدر ابومسلم، منتظر تولد وی نشده، راهی آذربایجان می شود و در آنجا وفات می کند. ابومسلم، زیر سرپرستی عیسی در کوفه پرورش می یابد. همین منبع می گوید که پدر ابومسلم از روستایی بنام " ماخوان " بوده است.
روایت طبری در باره ابو مسلم!
« ابوعاصم یونس با عیسی بن معقل عجلی در زندان بود، که ابومسلم نیز با عیسی بود که خدمت او می کرد. بکیر آن ها را دعوت کرد که مسلک وی را پذیرفتند، به عیسی بن معقل گفت: " این پسر کیست؟ " گفت: " مملوک است. " گفت: " اورا می فروشی؟ " گفت: " از آن تو باشد. " گفت: " خوش دارم که بهای اورا بگیری. " گفت: " به هر بها که خواهی از آن تو باشد. " گوید: پس بکیر چهارصد درم بدو داد. وقتی از زندان درآمدند ابو مسلم را پیش ابراهیم فرستاد که ابراهیم اورا به موسی سراج داد که به نزد وی به استماع و حفظ کردن پرداخت. پس از آن سرانجام وی چنان شد که به خراسان افتاد. » ( تاریخ طبری، جلد دهم صص. ۴۳۰۰ – ۴۳۰۱، نشر انترنت ).
روایتی از یعقوبی:
« ابومسلم که نامش پیش از آن که محمد بن علی اورا عبدالرحمن بنامد، ابراهیم بن عثمان بود خدمت گذاری عیسی بن معقل را داشت...» ( تاریخ یعقوبی، جلد دوم، صفحه ۳۰۰، نشر انترنت).
روایت ابن اثیر:
« عیسی اورا [ ابومسلم ] را در هفت سالگی به کوفه برد و چون با ابراهیم بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس ( رهبر ) دیدار کرد، به او گفت نامت را دیگر کن زیرا بر پایۀ آنچه در نبشته ها خواندم، کار ما جز با دگرگونی نام تو سامان نیابد. او خودرا ابومسلم بن عبدارحمن بن مسلم نامید و به راه خویش رفت. » ( ابن اثیر، تاریخ کامل، جلد هفتم، ثفحه ۳۱۰۵، نشر انترنت).
اما حکایت آقای غبار که در صفحۀ ۷۷، جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ، قید می باشد، طور دیگری است:
« وقتیکه این مبلغین در افغانستان (!!؟) می آمدند، مردم به سخنان شان گوش میدادند و در مقابل عمال اموی از آن ها حمایت می کردند... ابومسلم تمام این چیز ها را میدانست و می خواست عباسیان را، که به پیغمبر اسلام منسوب و در نزد ملل مسلمان معتبر بودند و سیلۀ انهدام شهنشاهی اموی قرار دهد، و از آن بعد عرب را در افغانستان بر اندازد و دولت ملی تاسیس کند. دراین وقت ابراهیم پسر امام محمد متوفی به حیث امام عباسیان در کوفه میزیست، پس ابومسلم در سال ۷۴۱ به کوفه رفت و با امام مذاکره نمود و قرار هایی گذاشت، بعداز آن به افغانستان برگشت و خودش را " امیر طرفداران بنی عباس " معرفی کرد ...»
ملاحظات راقم:
اولاً، از جمله داستان هایی ساختگی در مورد ابومسلم، داستان فوق غبار چنان اغراق آمیز است که گوی سبقت از همه ربوده است. لحن کلام در داستان فوق چنان قاطع و جدی و تکذیب ناپذیر به نظر می رسد که آدم فکر میکند نویسندهٔ آن شخصاً در التزام رکاب ابومسلم بوده و در جریان مذاکرهٔ وی با امام عرب در مورد « تاسیس دولت ملی» و « بیرون راندن عرب» نیز حضور داشته و صورت جلسه را به قلم خویش به ثبت رسانده باشد.
منابع کلاسیک ( چون تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی، تاریخ کامل تالیف ابن اثیر و تاریخ ابن خلدون وغیره) اطلاعات نه چندان دقیق راجع به ابومسلم دارند؛ داستان منحصر به فرد غبار در این کتب و هیچ کتاب دیگر حتی در « افغانستان پنج قرن احیر افغانستان» تالیف ص.فرهنگ نیز به مشاهده نمی رسد.
ثانیاً، بحث از موجودیت کشوری به نام افغانستان در این مقطع از زمان کاملاً مضحک و مسخره است آیا کشوری به این نام وجود داشت که غبار از « آمدن مبلغین به افغانستان » یاد کرده است؟ حرف های از این نوع هیچ جایی در تاریخ واقعی ندارد البته حساب تاریخ رسمی و سفارشی کاملاً جداست.
ثالثاً، « تاسیس دولت ملی» و « بیرون راندن اعراب» آن طور که داستان غبار نشان می دهد، هدف و آرمان واقعی ابومسلم می بود؛ هزاران کیلومتر راه سخت و صعب صحرا و بیابان را تا کوفه طی طریق نمی کرد و از عرب جهت « راندن عرب» مشورت و مصلحت نمی خواست و به جای آن به دولت تخارستان با پایتخت قندوز و دولت کابل در چند فرسنگی ابومسلم قرار داشتند، مراجعه می نمود؛ چون هردو دولت بر مبنای اسناد و مدارک موثق و معتبر تاریخی، در همین مقطع زمان در دفاع از سرزمین شان که امروز به نام افغانستان مسمی است؛ با لشکریان مهاجم بالفعل درگیر و مصاف بودند و همچنین راجع به دولت و حکومت داری منطبق و مقتضی زمان خود هم بی تجربه نبودند. بنابراین، داستان رفت و آمد ابومسلم یک داستان ساختگی به نظر می رسد تا واقعی!
مثال های از جنگ تورکان با اعراب در زمان حیات ابومسلم:
جنگ تورکان با عرب در منطقۀ خلم صفحه ۴۱۹۰، ج.۱۰ تاریخ طبری
جنگ تورکان با عرب در نواحی بلخ صفحه ۴۱۹۳،ج.۱۰ همان کتاب
جنگ تورکان با عرب در گوزگان، جنگ تورکان با عرب در مروالرود صفحه ۴۱۹۱ ج. ۱۰ کتاب متذکره مراجعه شود.
ناگفته نباید گذاشت که جنگ های فوق الذکر در سنۀ ۱۱۹ هجری در زمانی که ابومسلم در خراسان بوده است به وقوع پیوسته است. ادامه دارد.
استاد غلام سخا
Hiç yorum yok