اعلانات

آخرین خبر = Son Paylaşım = سونگی خبر

داستان مسلمان شدن فزیک دان معروف اوکراینی

السلام  علیکم

من درشهر هور لیفکا ی اوکراین به دنیا آمدم

پدرم سرباز و مادرم معلم بود

دوران کودکیم  به دلیل شغل خانوادگیم در شهرهای مختلف سپری شد

وقتی کوچک بودم، خانواده ام به دونسک تعین شدند

 شهری که در آن متولد شدم  کوچ کردیم، این یک روند دشواری بود، برای من هیچ آسان نبود،

مدتی طول کشید تا به دوستان جدیدم و مدرسه جدیدم عادت کنم،

زمانی که درلیسه بودم، به بخش تاریخ علاقه داشتم، بنابراین در فکر رفتن به فاکولته تاریخ بودم

اما در ریاضیات هم خوب بودم و به فیزیک هم علاقه داشتم،

با گذشت زمان، علاقه من به فیزیک بیشتر شد،

فکر کردم چرا به فاکولته  فیزیک نروم،

من یک بچه سازگارو مطیع بودم، در بیشتر عمرم  همیشه کاری را انجام می دادم که از من خواسته می شد،

توصیه یا ترجیحات خانواده ام برای من مهم بوده است،

اما حالا خودم باید این تصمیم را می گرفتم

خانواده ام نیز از تصمیم  حمایت کردند،

بنابراین به بخش دانشکده فیزیک شروع کردم،

 یک بخش فوق العاده ای بود، قصد داشتم نمونه های اولیه، پروژه های جدید را انجام دهم،

من از این انتخابم ممنون بودم،

درحال حاضرهم  کارمن مدل سازی است  شبیه سازی کامپیوتری و فرآیندهای فیزیکی است،

همچنین در زمینه آسیب شناسی روی مدل های سه بعدی کار می کنم،

در پایان مطالعات، اطلاعات بسیار جالبی در مورد عملکرد رگ های  بیمار به دست آوردیم

من یک داکتر نیستم، من یک فیزیکدان هستم و محاسبات انجام می دهم،

به همین دلیل  من داده هایی را که پیدا می کنم با دانشگاهیان علوم و پروفیسوران به اشتراک می گذارم،

هیچ وقت فراموش نمی کنم، یک روز در یک دانشگاه سخنرانی می کردم و پروفیسوری سخنرانیم  را می شنید، موضوع من را بسیار دوست داشته

و در آن لحظه دانشجویان مافوق لیسانس خودرا بیرون کرد،

در سالن تنها مانده بودم

راستش  در آن لحظه خیلی خجالت کشیدم،

با قول پروفیسور:  پروژه من بسیار خوشش آمده بوده،   او از من خواست که یک شبیه سازی سه بعدی انجام دهم

نیاز داشتم  فناوری های کامپیوتری را با روش های عددی ترکیب کنم،

او داده های طبی لازم را به من می داد و من احتمالات آن را محاسبه می کردم

درهنگام  این کارهایم متوجه شدم که سوالات زیادی وجود دارد که نمی توانیم به تنهایی به آنها پاسخ دهیم

 پاسخ  این سوالات پاسخ هایی نیست که بتوان با محاسبات ریاضی پیدا کرد،

برای مثال؛ انسان از ابتدای تولد عزم  سفر می کند،

و این سفر بامرگ ختم می شود

همه ما این راه  را دنبال می کنیم، متولد می شویم و می میریم،

پس ما یک زندگی داریم، محدود با مرگ،

علاوه بر این، هر شخصی می تواند در هر زمانی بمیرد،

محدودیت سنی خاصی وجود ندارد،

پس مرگ می تواند در هر لحظه و هر ثانیه به سراغ ما بیاید،

بعد ازین چی،

ویا خیلی ما قبل این چی

 نمی توانم آن را با علم برای شما توضیح دهم،

اما اسلام همه چیز را با وضاحت کامل  برای ما توضیح می دهد

در دانشکده های علوم به ما می گفتند که جهان بینی ما به طور کلی چگونه باید باشد

با علوم مثبت سعی می کنند خدا را نادیده بگیرند،

آنها سعی می کنند این را طوری مطرح کنند که گویا عقل و علم برای همه چیز پاسخی دارند

دانشمندان نمی توانستند بادین باشند، به ما  اینگونه گفته شد،

آنها فقط ماده را اساس می گرفتند،

اما من آن را باور نکردم

فقط عقل و علم کافی نیست

چون انسان عالم روح هم دارد

فعالیت بعد معنوی روح اینطور نیست که بتوان با ماده از آن گذشت،

خیلی غیر منطقی است

بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه، خیلی به این موضوع فکر کردم،

یعنی  زندگی و مرگ،

چرا زندگی می کنیم

چرا ما زنده ایم

مدتهای طولانی  فکر کردم،

 کتاب های مختلفی در این زمینه  خوانده ام،

سپس شروع کردم به خواندن کتاب هایی درباره اسلام،

پایان این جستجوها مرا به راهی  رساند،

که اون راه  راه اسلام بود

با خواندن و آموختن، فهمیدم  که اسلام یک سبک زندگی است

من همیشه در حال تحقیق بودم،

کلمه ی شهادت چیست، قرآن چگونه  خوانده می شود ، معنی آن چیست؟

 درباره اسلام همه چیز را تحقیق کردم،

هر چه بیشتر یاد گرفتم، بیشتر مجذوب شدم،

تمام اصل اصولی که نیاز داشتم در اسلام بود

من آنقدر تشنه معنویت بودم که  آن روز متوجه شدم

 تابه امروز  به معنویت هیچ علاقه  نداشته ام

 فقط بدست آوردن غذا خوردن  و زندگی کردن بود،

در روز عید قربان با برادران مسلمانم آشنا شدم

وقتی آنها را دیدم، کمی عصبی بودم،

چون من مسلمانان را خوب نمی شناختم

اوامر و نواهی اسلام کامل بود

اما مسلمانان اسلام را به خوبی نمایندگی نمی کردند،

آنچه که در رسانه ها می  دیدیم و آنچه در جامعه به جا می گذاشتن عموما نظر منفی بود ،

من ندانسته  قضاوت  می کردم

به همین سبب کمی عصبی بودم،

 خصوصا درآنجا  دو دوست علاقه زیادی به من نشان دادند

صداقت و صمیمیت آنها تردید مرا از بین برد،

من اولین برادری را در این دو دوستم دیدم

برادرانم حمزه و رستم  خدا خیرشان بدهد

خیلی به من کمک کردند

بعد از مسلمان شدن، اسلام را درهر محیط مناسب برای اقوام، دوستانم  توضیح می دهم

البته ابتدا باید از خانواده ام شروع کنم، پس اسلام را برای برادرم توضیح می دهم و او را راهنمایی می کنم

برایش دعا میکنم

امیدوارم او هم مسلمان شود

ما می توانیم موعظه کنیم، می توانیم نصیحت کنیم،

اما نمی توانیم کسی را مجبور کنیم،

زیرا می دانم  که هدایت از جانب خداست

بعد از پذیرش اسلام متوجه این موضوع شدم

 اگر مسلمان نیستی، هر چقدر کریر، پول، ثروت  و شهرت دارید، حتی با اینها به اهداف دنیوی خود برسید هم ، می توانید تا حدودی خوشحال باشید

بله، بعدا هم  یک خلاء در درون انسان  وجود دارد، هیچ کس جز خداوند قادر به پر کردن این خلأ نیست

توصیه من به بینندگانم این است که اگر می خواهید حقیقت این دنیا را بدانید، ابتدا باید اسلام را بیاموزید

ما باید به آفرینش، واقعیت های آخرت، و بعد از مرگ فکرکنیم

به نظر شما اگر بخواهم با علم فیزیک ویا محاسبات ریاضی که  در آن متخصصم و تمام عمرم را صرف این تحقیق کنم، آیا می توانستم جوابی پیدا کنم؟

نه، ماهر گز به تنهایی نمی توانیم پاسخ همه سؤالات را پیدا کنیم،

اما به لطف پروردگار جهانیان قرآن را برای بشریت فرستاد

پروردگارم ما را در بن بست رها نمی کند

تسلیم شو نجات پید کن

بدین ترتیب به اذن خدا از تمام ترس های خود خلاص خواهید شد

پاسخ همه چیز در قرآن است

آیا احساس می کنید در لبه چقور وحشتناک هستید، پس قرآن را بیگیرید و بخوانید

به روحت  و به قلبت  کارکند،

در یاد خدا تدبر کن

این یک حقیقت است

این یک واقعیت است،

این یک افسانه نیست

تصور کنید چه کسی واقعاً کنترل زندگی خود را دارد،

آیا شما چنین قدرتی دارید؟

شما دائماً چیزی را برنامه ریزی می کنید، باید به نحوی که بر نامه ریزی کردید کار کند، درست است نی؟

برنامه ریزی می شود، مقدمات انجام می شود، به نظر می رسد همه چیز راه برا ست، اما ناگهان مانعی ظاهر می شود، نیرویی دخالت می کند

کمک به شما می رسد خیلی دیرتر متوجه خواهید شد که این مانع به نفع شما بوده،

و شما می گویید که خوشبختانه این اتفاق نیفتاد

آخرین حرفم  برادر نگران نباش خدا میبیند و می شنود  فقط به او اعتماد کن







 

Hiç yorum yok